خلاصه تصمیم به این شد و صبحانه رو تو خونه خوردیم و راه افتادیم ساعت 9:30 به طرف جاده چالوس بابا تو کرج چیپس و پفک و آب و ... خرید وراه افتادیم ساعت 12:30 رسیدیم چالوس و دخترم رفت تو دریا وکلی حال کرد ساعت3بعد ازظهر رفتیم کته کباب محمدی و آنجا کته کباب وماست موسیر و زیتون پرورده سفارش دادیم و خوردیم و بعد رفتیم نمک آبرود سوار تلکابین شدیم خیلی کیف داد ولی بابا ترسیده بود خلاصه اون بالا فلاسکمونو برده بودیم چایی خوردیم و یه کم گشتیم و اومدیمپایین تو گریه که بری شهربازی ما هم یه کم سرتو ..... و از نمک ابرود اومدیم بیرون رفتیم سالیان حراج کرده بود برای بابا جون یه بلوز سفید و برای دخملم یه تاپ ویه پیراهن خوشگل خریدیم و خلاصه یه بستنی خریدیم و راهی جاده چالوس و برگشت به خانه شدیم دیگهساعت 10:30 بود که دخترم خوابش برد بابا نزدیکای گچسر نماز خوند و یه کلوچه با چایی خوردیم وخلاصه ساعت 1:30 شب رسیدیم خونه خدا رو شکر خیلی خوش گذشت


برچسب:
نویسنده: طاها کاشانی