خرید بک لینک

سلام به دخترای گلم امروز که اداره هستم بعداز 11 روز به کار برگشتم سه شنبه اول مرداد واکسن, 18 ماهگی نیکی رو باید میزدیم صبح ساعت 7:30 با بابا و هستی رفتیم خانه بهداشت شاهین ویلا چون در خانه بهداشت ترکیان واکسن, موجود نبود وما دروغ گفتیم که خونمون تو شاهین ویلا هست و قبل از واکسن, بهت استامنیفون دادم واکسن, رو زد کلی گریه کردی وزنت تقریبا 12 و قدت 82 سانت بیچاره شدم بعد از واکسن, با هستی و نیکی رفتیم بیرون چشمتون روز بد نبینه الهی بچم نیکی از شب حالتهای درد و تب رو به خودش احساس کرد و فردا که کلا بی اشتها شد تبش به 41 رسید و کلی حرص خوردم و با دکترش صحبت کردم و از شیاف دیازپام براش استفاده کردم خلاصه روز چهارشنبه با بچه مریض رفتیم هستی رو از کلاس زبان برداشتیم و رفتیم به سوی قم سالگرد پدر بود و بابا می خواست بره میدان تره بار قم میوه برای سالگرد بخره و ما مجبور بودیم با بابا بریم شب رفتیم خونه عمه سمیه خوابیدیم و صبحش رفتیم خونه پدر و فردا جمعه سالگرد بود و من کلا تو ماشین با نیکی نشسته بودم و نیکی کلا مریض وبدحال بود تا اینکه جمعه بعد از ظهر رسیدیم خونه قرار بود شنبه برم اداره که دیدم نیکی هنوز بدحاله و خونه موندم و استراحت کردم روز یک شنبه صبح راهی شمال رامسر شدیم به مامان از سمت اداره ویلا داده بودن و خلاصه ویلای خوبی بود اونجا نیکی دو بار از روی تهوع بالا اورد در این مدت نیکی لب به غذا نزد خودسر براش آنتی بیوتیک خریدم و پودر سینگولر بهش دادم تا کلی بهتر شد و راه افتاد اماکنی که بازدید کردیم دالی خانی جواهرده که اصلا خوب نیود موزه و همچنین یکسره دریا بودیم سعی کردم همش خودم آشپزی کردم غذا قرمه سبزی و آش رشته جوجه و تاس کباب و همچنین ماکارونی درست کردم و روز اول فقط ساندویج همبرگرو بندری خوردیم خیلی خوب بود بجز مریضی نیکی که خیلی اذیت شدیم

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:29

صفحه بندی